![]() |
![]() |
|
| شعر و عکس و موسیقی و دانلود |
|
خسته
از بيم و اميد عشق رنجورم آرامش جاودانه مي خواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم آسايش بيكرانه مي خواهم
پا بر سر دل نهاده مي گويم بگذشتن از آن ستيزه جو خوش تر يك بوسه ز جام زهر بگرفتن از بوسهي آتشين او خوش تر
پنداشت اگر شبي به سرمستي در بستر عشق او سحر كردم شب هاي دگر كه رفته از عمرم در دامن ديگران به سر كردم
ديگر نكنم ز روي ناداني قرباني عشق او غرورم را شايد كه چو بگذرم از او يابم آن گمشده ي شادي و سرورم را
آن كس كه مرا نشاط و مستي داد آن كس كه مرا اميد و شادي بود هرجا كه نشست بي تامل گفت ((اويكزن ساده لوح عادي بود))
مي سوزم از اين دو روئي و نيرنگ يكرنگي كودكانه مي خواهم اي مرگ از آن لبان خاموشت يك بوسه ي جاودانه مي خواهم
رو ، پيش زني ببر غرورت را كو عشق ترا به هيچ نشمارد آن پير داغ و درد مندت را با مهر بروي سينه نفشارد
عشقي كه ترا نثار ره كردم در سينه ديگري نخواهي يافت زان بوسه كه برلبانت افشاندم شورنده تر آذري نخواهي يافت
در جستجوي تو و نگاه تو ديگر ندود نگاه بي تابم انديشه آن دو چشم رويايي هرگز نبرد به ديدگان خوابم
ديگر به هواي لحظه اي ديدار دنبال تو در بدر نمي گردم دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گردم
در ظلمت آن اطاقك خاموش بيچاره و منتظر نمي مانم هر لحظه نظر به در نمي دوزم وان آه نهان به لب نمي رانم
اي زن كه دلي پراز صفا داري از مرد وفا مجو ، مجو ، هرگز او معني عشق را نمي داند راز دل خود به او مگو هرگز فروغ فرخزاد
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
امیدوارم این وبلاگ مورد پسند تو دوست عزیز باشد و با نظر خود کلبه ما را روشن و منور کنید
با تشکر از شما دوست عزیز علی...... |
|
RSS
|