![]() |
![]() |
|
| شعر و عکس و موسیقی و دانلود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 18:20 توسط علی عطایی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 18:12 توسط علی عطایی |
|
|
پنجاه و نهمين دوره جوايز امي كه اختصاص به توليدات تلويزيوني دارد، روز گذشته در لوس آنجلس اهدا شد و سريال سوپرانو توانست سه جايزه به دست بياورد.
كريستينا آگوئيلرا، خواننده سرشناس پاپ در پنجاه و نهمين دوره جوايز امي به همراه توني بنت، برنامه اجرا كرد.
سريال آمريكايي سوپرانو كه آخرين دوره آن اخيرا به اتمام رسيد، سه جايزه بهترين سريال درام، بهترين نويسندگي و كارگرداني را از آن خود كرد اما بازيگران آن نتوانستند به جايزه اي دست پيدا كنند.
هلن ميرن، هنرپيشه برنده جايزه اسكار بريتانيايي
آمريكا فررا، هنرپيشه سريال بتي زشته، جايزه بهترين بازيگر زن براي نقش كمدي را دريافت كرد. ونسا ويليامز، خواننده و هنرپيشه سرشناس هم در عكس ديده مي شود.
سالي فيلد، هنرپيشه معروف آمريكايي، پس از دريافت سومين جايزه امي خود، نطقش را فراموش كرد. وي براي سريال درام برادران و خواهران، جايزه بهترين بازيگر زن را دريافت كرد.
رايان سيكرست، مجري برنامه آمريكن آيدل، اجراي مراسم امي امسال را به عهده داشت. وي به شوخي گفت كه پيش از درخواست از او براي اجراي برنامه، از شش هزار نفر ديگر براي مجري گري مراسم دعوت شده بود.
الن دي جنرس كه مجري جوايز امي در سال 2005 و جوايز اسكار سال پيش را به عهده داشت، به همراه پورتيا دي روسي شريك زندگي اش در مراسم امسال حضور داشت.
كاترين هيگل بازيگر سريالGrey's Anatomy جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل زن را دريافت كرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 17:51 توسط علی عطایی |
|
|
او غنوده است روي ماسه هاي گرم زير نور تند آفتاب از ميان پلك هاي نيمه باز خسته دل نگاه مي كند : جويبار گيسوان خيس من روي سينه اش روان شده بوي بومي تنش در تنم وزان شده . خسته دل نگاه مي كنم : آسمان بروي صوتش خميده است دست او ميان ماسه هاي داغ با شكسته دانه هايي از صدف يك خط سپيد بي نشان كشيده است دوست دارمش ... مثل دانه ئي كه نور را مثل مزرعي كه باد را مثل زوزقي كه موج را يا پرنده ئي كه اوج راة دوست دارمش ... ازميان پلك هاي نيمه باز خسته دل نگاه مي كنم : كاش با همين سكوت و با همين صفا در ميان بازوان من خاك مي شدي . با همين سكوت و با همين صفا ... در ميان بازوان من زير سايبان گيسوان من لحظه ئي كه مي مكد ترا سرزمين تشنه ي تن جوان من چون لطيف بارشي يا مه نوازشي ، كاش خاك مي شدي ... تا دگر تني درهجوم روزهاي دور از تن تو رنگ و بو نمي گرفت با تن تو خو نمي گرفت تا دگر زني در نشيب سينه ات نمي غنود سوي خانه ات نمي دويد نغمه دل ترا نمي شنود از ميان پلك هاي نيمه باز خسته دل نگاه مي كنم مثل موج ها تو ازكنارمن دور مي شوي ... باز دور مي شوي ... روي خط سزبي افق يك شيار نور مي شوي در ميان سايه ها غبار مي شود با چه مي توان عشق را به بند جاودان كشيد؟ با كدام بوسه ، با كدام لب؟ در كدام لحظه ، در كدام شب؟ مثل من كه نيست مي شوم ... مثل روز ها ... مثل فصل ها ... مثل آشيانه ها ... مثل برف روي بام خانه ها ... او هم عاقبت مثل عكس كهنه ئي تارتارتار مي شود با كدام بال مي توان از زوال روزها و سوزها گريخت ! با كدام اشك مي توان پرده برنگاه خيره زمان كشيد ؟ با كدام دست مي توان عشق را به بند جاودان كشيد ؟ با كدام دست ؟... خواب خواب خواب او غنوده است روي ماسه هاي گرم زير نور تند آفتاب ،
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 16:49 توسط علی عطایی |
|
|
بر دو چشمش ديده مي دوزم به ناز بازهم چشمي به رويم خيره شد خود نمي دانم چه مي جويم در او باز هم در گيرودار يك نبرد عاشقي ديوانه مي خواهم كه زود عشق من بر قلب سردي چيره شد بگذرد از جاه و مال و آبرو باز هم از چشمه ي لب هاي من او شراب بوسه مي خواهد زمن تشنه اي سيراب شد ، سيراب شد من چه گويم قلب پر اميد را باز هم در بستر آغوش من او به فكر لذت و غافل كه من رهروي درخواب شد ، درخواب شد طالبم آن لذت جاويد را من صفاي عشق مي خواهم از او آه از اين دل ، آه از اين جام تا فدا سازم وجود خويش را عا قبت بشكست و كس رازش نخوا او تني مي خواهد از من آتشين چنگ شد در دست هر بيگانه اي تا بسوزاند در او تشويش را اي دريغا ، كس به آوازش نخواند او به من مي گويد اي آغوش گرم مست نازم كن ، كه من ديوانه ام من به او مي گويم اي نا آشنا بگذر از من ، من ترا بيگانه ام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:46 توسط علی عطایی |
|
|
آری آغاز دوست داشتن است روی شعرم ستاره می بارد گرچه پایان راه ناپیداست در زمستان دشت کاغذ هااست من به پایان دگر نیندیشم پنجه هایم جرقه می کارد که همین دوست داشتن زیباست شعر دیوانه ی تب آلودم از سیاهی چرا هراسیدن شرمگین از شیار خواهش ها شب پراز قطره های الماس است پیکرش را دوباره می سوزد آنچه از شب بجای می ماند عطش جاودان آتش ها عطر خواب آور گل یاس است آه بگذار زین دریچه ی باز دانی از زندگی چه می خواهم کس نیابد دگر نشانه ی من من تو باشم...تو...پایتا سر تو روح سوزان و آه مرطوبت زندگی گر هزار باره بود بوزد بر تن ترانه ی من بار دیگر تو...بار دیگر تو آه بگذار زین دریچه ی بار آن چه در من نهفته دریایی است خفته بربال گرم رویاها کی توان نهفتنم باشد همره روزها سفر گیرم با تو زین سهمگین توفان بگریزم ز مرز رویاها کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو می خواهم برومدر میان صحراها سربسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن است
فروغ فرخزاد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:14 توسط علی عطایی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 15:15 توسط علی عطایی |
|
در جاده سفيد زندگي همچنان پرواز مي كنيم و در كوچه هاي آن به دنبال عشقي مي گرديم تقدیم به مادران... تقدیم به مادر که سرودن از عشق بدون او هدر دادن واژه است و بس. براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت: اين روزها، روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست.
از تو نوشتن، قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست. تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از لذت آغوشت دل بكنم مادر. چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني است كه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي والا مقامت را بشايد مادر.
چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.
گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه ها در زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها، سرودها و سخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد. به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر. چگونه بدون الهه هستي بخش وجود تو بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ چگونه رفيق توفيق شد و صبوري پيشه كرد و ارج شرف را ميزان زد؟ زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنياني آدمي را بر شاخسار گلستان خلقت دريافت؟ تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست. نه به خاطر لالايي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت. نه به خاطر قلب پاكبازت و زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نه به خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت. نه به خاطر ... تو را مي ستايم، بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.
مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو فرا مي رسد مادر. كاش مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي هم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر. كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر. كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر. و اي كاش........................ |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 3:25 توسط علی عطایی |
|
|
گفتم که ماه من شو ، گفتا اگر برآید سلام به کسانی که کلبه مارا روشن و منور می فرمایند ..... |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 0:40 توسط علی عطایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
امیدوارم این وبلاگ مورد پسند تو دوست عزیز باشد و با نظر خود کلبه ما را روشن و منور کنید
با تشکر از شما دوست عزیز علی...... |
| پیوندهای روزانه |
|
تصاویر زیبا و جالب کلبه علی بانک لینک ایرانیان کلیک کن!! امیدوارم با دانلود این 6 کلیب صوتی با صدای امیر تاجیک طرفدار کلبه علی شوید....... آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|